SHAYAN DIBA

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

غم مخور ..........

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

 

شایان دیبا

 

بر سر سجاده شاید به معراجی دیگر بیندیشم

پروازی از سکوت به تولدی مغربی

و در هیاهوی گریه های کودکیم

باز طلوع چشمهای تو را ببینم

و از شرم نگاه های خیره تو

با سلامی غمبار به سجاده نزول کنم

و نمازم را به شکوه چشمان تو

شکسته بخوانم

از سقوط این همه معراج های بی حاصل

همیشه در عجبم

 

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

شایان دیبا

روز میلاد من از ژرفای وجودت

فقط سرود عشق بخوان

که تمام دلیل بودنم

در این نا کجا آباد

عشق بود ، عشق

 

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

شب عاشقان

شب عاشقان بیدل

جه شبی دراز باشد

تو بیا

کز اول شب

در صبح باز باشد ...

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

«باز باران٬ با ترانه

میخورد بر بام خانه»

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟

آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟

فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران

گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟

خاطرات خوب و شیرین

کوچه ها شد، کوی بن بست

در دل تو٬ آرزو هست؟

* * *

کودک خوشحال دیروز

غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد

آرزوها رفته بر باد

* * *

باز باران٬ باز باران

میخورد بر بام خانه

بی ترانه ٬ بی بهانه

شایدم٬ گم کرده خانه

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

 

 

من بنده آن دمم که ساقی گوید

                 یک جام دگر بگیر و من نتوانم

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

به بیان احساسات از طریق شعر و کلام به صورت آهنگین آواز گویند.

شعر و آواز در ایران صدها سال قبل از میلاد مسیح وجود داشته و آنچه امروز به نام موسیقی کلاسیک ایران نام برده می‌شود و همراهی کننده متن‌های آوازی است که با این موسیقی عجین شده است سنتی بسیار قدیمی است و از اولین دوره تاریخ ایران به طور شفاهی از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته است . آواز ایرانی سینه به سینه گشته و هر آنچه از سینه استاد بیرون آمده توسط گوش شاگرد درک شده و تقلید می‌شود .

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

 

لالا لالا نخواب دنیا خسیسه

واسه کم آدمی خوب مینویسه

یکی لبهاش تو خوابم غرق خنده ست

یکی چشماش تو خوابم خیس خیسه

 

مریم حیدرزاده

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

زن با شکوهترین و مظلومترین عنصر هستی است.

 

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

روز جهانی معلولین بر قدرتمندترین ستارگان زمینی مبارک

شایان دیبا

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

من از این دنیا چی میخوام ؟

.............

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

 

«- نازلیبهار خنده زد و ارغوان شکفت.

    در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر.

    دست از گمان بدار!

    با مرگ نحس پنجه میفکن!

بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار ... »

نازلی سخن نگفت؛

                        سرافراز

دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت ...

*

«- نازلی! سخن بگو!

    مرغ سکوت، جوجه ی مرگی فجیع را

    در آشیان به بیضه نشسته است!»

 

نازلی سخن نگفت؛

                       چو خورشید

از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت ...

*

نازلی سخن نگفت

نازلی ستاره بود

یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت ...

 

نازلی سخن نگفت

نازلی بنفشه بود

گل داد و

          مژده داد: «زمستان شکست!»

                                                   و

                                                       رفت ...

 

 

احمد شاملو

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

 ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو

به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

 

بهروز یاسمی

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

حسرت از جنس بی خردی است.به نداشته هاتون حسرت نداشته باشید و به داشته هاتون اعتماد نکنید.همیشه وجودتونو در هر شرایطی بی نیاز احساس کنید و جز خودتون به هیچ کس و هیچ چیز دیگری بطور مطلق اعتماد نداشته باشید. 


شایان دیبا

حسرت

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

جاودانگی حق انسانهای بزرگه

شایان دیبا

جاودانگی

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

آنروز که به آغوش خسته من پناهنده شدی
من تمام سرزمینم را به تو بخشیدم
و امروز که صاحب همه من شدی آوارگیم را به سخره مگیر

شایان دیبا

آغوش

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

دنیا رو میشه رام کرد اگر آدمها خودشون اهلی بشن

شایان دیبا

 
 
 shayan diba
Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

نمیخواهم جسم کسی را در آغوش بگیرم که قلبش در آغوش کس دیگری میتپد.

شایان دیبا

 

 

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا
Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

و چه زیباست غربت

که با طلوع زیبای آفتاب پر مهر امید

چشمان خواب آلودم را نوازش کند

 

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

shayan diba

 

 

چه غریبانه میگذرد

 لحظه های تنهایی

از پس خاطرات پوسیده

لحظه ها را نمیشود پس زد

در هیاهوی این سکوت رویایی

که به پژواک خسته لبها

تا کدامین دم اهورایی

میسراید کبوتر خسته

 نغمه های کبود دریایی

 

 

 

 

 

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا

 

 

 

 

 

نامه هايم همه بي پاسخ ماند،

درد من را كسي از دل نشنيد

قصه هايم همه بي خواننده

اشكهايم همه از ديده روان

 مي چکد از گونه

نامه هايت همه را خواندم و خاموش شدم

جملگي نور شدم ،

در جوابي مبهم

ز تو من دور شدم

اول از عشق بگفتي بسیار

چشمهایم همه فانوس شدند

همه از روي ورقهاي سيه دفتر عمر

به بلنداي نگاه تو فراموش شدند

عشق تو بر تنم آتش افروخت

سينه ام سوخت در انديشه تو

در پس خاطره ها

محو شد اين زورق جان

نامه هايم همه بي پاسخ ماند

گذر عمر مرا عاشق كرد

بي صدايي شده هم قصه اين بلبل مست ،

در پس اين قفس پولادين

بي صدا مرد دل پروانه ،

شمع جان شد خاموش

در هواي خانه

قصه هایم همه بي صاحب ماند

همه خاموش و كبود ،

همه يكسر كابوس

چشمهايت شده ماهي بي نور ،

بهر چشماني كور

مي روم تا گذر طوفان ها

گذر از خار و خس و باران ها

شايد آنجا، شايد

تکه نانی باشد

تك چراغي کم سو ،

كلبه روشني از جنس طلوع

شايد آنجا نفسي هم نفس من باشد ،

يا جوابي زیبا

بر اين نامه سربسته من

شايد آنجا گاهي

قدم شاپركي باز شود ،

دل بیچاره من هم شاید

اندکی  شاد شود

آه و افسوس سرابي دیرین

قصه ای نافرجام

از دیار شیرین

نامه هايم همه بي پاسخ ماند 

 

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ برچسب:, توسط شایان دیبا